فراموش شده (کمی استراحت کنیم)
.

من سرم توی کار خودم بود

بعد یه روز یه نفرو دیدم

اون این شکلی بود

ما اوقات خوبی با هم داشتیم

من یه کادو مثل این بهش دادم

وقتی اون کادومو قبول کرد من اینجوری شدم

ما تقریبا همه شبها با هم گفت و گو میکردیم

وقتی همکارام من و اونو توی اداره دیدن اینجوری نگاه میکردن

و منم اینجوری بهشون جواب میدادم

اما روز ولنتاین اون یه گل رز مثل این داد به یه نفر دیگه

و من اینجوری بودم

بعدش اینجوری شدم

احساس من اینجوری بود

بعد اینجوری شدم

بله….آخرش به این حال و روز افتادم

پدر عاشقی بسوزه
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم آذر ۱۳۹۱ ساعت 15:20 توسط دخت بندر
|
نه من کفر و نه ايمان می پرستم محبت هر چه گفت آن می پرستم غزالان را به ياد چشم مستت بيابان در بيابان می پرستم اگر نرگس اگر جام است و باده به ياده چشم خوبان می پرستم ترا نيست و كار با هيچ و كس ني ترا من از پي آن می پرستم به جرم عاشقي جان برده از من هنوز آن دشمن جان می پرستم نه من کفر و نه ايمان می پرستم محبت هر چه گفت آن می پرستم شاعر:واقف لاهوری