ناصر عبداللهی - آدمی پُر گُناهُم





آدمی پُر گناهُم ؛ رو اسبِ غصه سوارُم

هر راهی که ما برم مِه ؛ آخر به بُن بست اخوارُم


حالا بار دل نَن یَه کلوخ ؛ نَن صد کلوخ ؛حالا بار قلبُم یه کوهِن


دست وا دست بی یارُم ادم ؛ بِی بی کَسون کَس ابُم مه

بی بی کَسون جانُم ادم وا کار خو بد ابُم مِه


حالا بی کَسون یارُم نهن ؛ بیگانه نه ؛ دشمنی بِی زندگی مَن

بِی دردِ مِه مَرهَم نَهَن دوا نَهَن ؛ یک زخمِ پُر دردُ و دوشَن


ای هم زبُن ای مهربون ؛بدو عهدی وا هم بُوَندیم

بِخاطرِ یک کار خوب بِی هم تَهِ چاه نَکَردیم


حالا خون دِل ؛ یه قطرَه نَن صد قطرَه نَن حالا دیریایی پُر خُروشن

حالا خون دِل ؛ یه قطرَه نَن صد قطرَه نَن حالا دیریایی پُر خُروشن


بدو یار که دنیا قُمارِن ؛ جواب هم سنگُ دارِن

به او کَس که عُمری جُن تَدا ؛ حالا ماری خوش خط ُ خالِن


آدمی پُر گناهُم ؛ رو اسبِ غصه سوارُم

هر راهی که ما برم مِه ؛ آخر به بُن بست اخوارُم

وسط کعبه دو میخانه بنا خواهم کرد

یه بابایی خواست بره مسافرت،یه دختر مجردی هم داشت با خودش
 
گفت دخترم رو میبرم نزد امین مردم شهر و میرم مسافرت و
 
برمیگردم.دخترشو برد پیش شیخ و ماجرا را براش توضیح داد و شیخ
 هم قبول کرد و رفت.
 
شب شد و دختر دید شیخ بستر دختر رو بغل بستر خودش آماده کرد و
 
خواست که بخوابد،دختر با زحمت تونست از دست شیخ فرار کند،هوا
 
خیلی سرد بود،دختر بعد از فرار هیچ لباس گرمی بر تن نداشت.توی راه
 
دید که یه جمع دور آتیش جمع ...شدند و دارند مشروب میخورند

ادامه نوشته

«حبیب» دیگر یک خواننده رسمی شد

بعد از نزدیک به 4 سال از حضور «حبیب محبیان» در ایران و آغاز دور جدید فعالیت های مجاز این خواننده در داخل کشور، او بالاخره با همراهی یکی از خواننده های مجاز داخل کشور، نخستین ویدئویش را آماده انتشار کرده که این ویدئو امروز از طریق سایت رسمی این خواننده و برخی سایت های دیگر منتشر می شود.

«حبیب» دیگر یک خواننده رسمی شد

سمیر زند که پیش از این دو آلبوم مجاز را در بازار موسیقی کشور منتشر کرده، درباره این ویدئو و دور جدید فعالیت های این خواننده در ایران به «تماشا» گفت: «خدا را شکر بالاخره همه شرایط کاری برای ایشان به دستور مقامات فرهنگی و با همکاری مدیران عالی رتبه فراهم شده و ایشان دیگر یک خواننده رسمی است که قرار است براساس چارچوب های رسمی در ایران به فعالیت بپردازند. انتشار این ویدئو اولین گام در رسمیت بخشیدن به آثار جدید «حبیب» است که در آینده قطعاتی از او در مدح دفاع مقدس و ایران هم منتشر خواهد شد.»

این قطعه «محکوم» نام دارد که با صدای «حبیب» و «سمیر زند» منتشر شده و آهنگسازی آن را نیز خود «حبیب محبیان» انجام داده است. تنظیم این قطعه را «علی پارسا» انجام داده و ترانه آنرا نیز «مینا جلالی» سروده است.

ولینتاین

 

تا ولینتاین چیزی نمونده ۷ بهمن خواستم زودتر بگم تا فکر هدیه به عشقتون باشید

لطفا نرید موقعی که کارت سفرش میدید بگید ۷ کارت میخوام که روش نوشته باشه تو تنها عشق منی

اگر من بی وفا بودم ، پس چرا در گذشته تنها بودم، بی وفایی مثل تو ،مرا در دام تنهایی انداخت.
اگر اشکهای من ظاهری است ، حرفهای دلم دروغین است ، پس چرا بر روی قلبم نوشته که ( لطفا دست نزنید که این قلب شکستنی است! )…

agar man bi vafa boodam AloneBoy.com  لطفا دست نزنید که این قلب شکستنی است!

تو که با پاهایت بر روی قلبم آمدی و آن را شکستی ، پس چرا هنوز قلبم به امید فردا ماندنی است .
فردا دلم را به رویاها خوش کرده ام ، رویایی که دیگر تو درون آن نباشی و هیچ ردپایی را از تو درآنجا نبینم که اگر ببینم آتش میگیرم ، برای همیشه از من دور شو که نمیخواهم از غصه بودن تو بمیرم.
روزی بود روزگاری، تو بودی و من نیز دیوانه تو بودم ، تو قلبم را شکستی ، قصه عشق را ناتمام گذاشتی و رفتی ، قصه را دیگر کسی نخواند ، تو مرا در قصه جا گذاشتی ، قصه تمام شد و من نیز از یادت فراموش شدم.
این دیگر قصه نیست ، حقیقتیست تلخ ، از آنچه در قلب شکسته ام میگذرد.
با این نفرتی که نسبت به تو دارم ، تا غرورت را بیش از این نشکسته ام ، قلب هزار رنگت را بردار و از اینجا برو .
اگر من بی وفا بودم ، اگر برایت کم گذاشتم و عاشقت نبودم ، پس چرا آن زمان که با تو بودم همه میگفتند ( ساده بودی که عاشق بودی ، روز و شب اشک میریختی و دیوانه بودی ، آفرین به تو که رهایش کردی ، او لایق تو نبود ، تو حتی قلبت را نیز فدایش کردی !)

اگر روزی بر سر مزارم آمدی

AloneBoy.com bar sare mazaram اگر روزی بر سر مزارم آمدی

اگر روزی بر سر مزارم آمدی
یک وقت حرف این و آن را برایم نیاوری
کمی از خودت بگو
کمی از عشق تازه ات بگو
بگو که بیشتر از من دوستت دارد
بگو که دشت شقایق مسافر دیگری هم دارد
نگاهی به شمع نیمه جان مزارم کن
سوختنش را ببین بیشتر نگاهش کن
با اینکه میداند لحظه ای دیگر می سوزد و میمیرد
ولی می جنگد تا نیمه جان به دست باد نمیرد
می جنگد تا لحظه ای بیشتر سنگ قبرم را روشن کند
می ماند و می سوزد تا سوختنم را باور کند …

حال لحظه ای به خود نگاه کن
مرا در خاطرات فراموش شده ات پیدا کن
میدانم اثری از اسمم درخاطراتت نیست
میدانم ردپایی از اشک و آهم نیست
عشق من چه بی ارزش و ارزان بود برایت
ارزانتر از ارزانم فروختی به حرف مردمانت

ادامه نوشته

غول چراغ جادو

داستانی کاملا عبرت انگیز احساسی

یک روز زن و شوهری در ساحل مشغول توپ بازی بودند که زن ضربه ای محکم به توپ میزنه و توپ مستقیم میره به سمت شیشه های خونه ای که در اون نزدیکی بوده و ...تَََق ! شیشه میشکنه.
مرد عصبانی نگاهی به زن میکنه و میگه ببین چکارکردی؟ حالا باید هم معذرت خواهی کنیم هم خسارتشون رو جبران کنیم.
ادامه نوشته

عکس متحرک عاشقانه

باید آهسته نوشت

با دلی خسته نوشت

گرم و پر رنگ نوشت

روی هر سنگ نوشت

تا بدانند همه که :
اگر دوست نباشد ، دل نیست !!!!!!!!

آن روز ها صدای تو در گوشم می پیچید و خوابم می کرد

این شب ها صدای تو در دلم می پیچد و بیدارم می کند

شبـاهت ازدواج کـردن و سربـازی رفتـن (طنز)

شبـاهت ازدواج کـردن و سربـازی رفتـن

آقایان، آقا پسرها، مردان مجرد و متاهل، افراد ذکور جامعه ...

آیا تاکنون با خود اندیشیده اید که به چه دلیل خدمت مقدس سربازی اجباریست ؟

چرا از قدیم و ندیم گفته اند که تا خدمت نروی مرد نمی شوی ؟!

چرا اکثر مردان موفق، عامل اصلی این موفقیتشان را از سالهای خدمت سربازی می دانند ؟!

چرا درصدی از خانواده های دختردار حاضر نیستند به پسری که هنوز خدمت نرفته دختر بدهند ؟!

ادامه نوشته

بزرگترین دروغی که در مدرسه ها به ما گفته اند

 

1- نیوتن جاذبه را به خاطر افتادن سیب بر روی سرش کشف کرد. این داستان را همیشه در مدرسه ها می شنیدیم که نیوتن عزیز زیر درخت سیب نشسته بوده و سیبی که در همان اثنا روی سرش می افتد او را به فکر می اندازد و نهایتا قانون جاذبه توسط او کشف می شود. اما واقعیت این است که خود نیوتن هیچگاه این داستان را مطرح نکرده است و این داستان چندین دهه پس از کشف قانون نیوتن و بعد از مرگ وی بر سر زبانها افتاد. شاید این داستان را باید بزرگترین دروغی که در مدرسه ها به ما گفته اند نام گذاشت.

10 باور علمی که غلط هست ! + تصاویر www.taknaz.ir

آموزش تضمینی آزار و اذیت کردن دیگران!! (آخر خنده

چادر سرتون کنید، رو بگیرین برین تو خیابون به خانوم های بد حجاب تذکر بدین. سکته میکنن

یه آگهی استخدام از طرف یه شرکت معتبر با مدت تماس یک هفته تو روزنامه بدین شمارشم بذارین.

ﺗﻮﯼ ﺗﺎﻛﺴﯽ ﺍﮔﻪ ﻛﻨﺎﺭﺕ ﯾﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﻛﻪ ﺧﻮﺍﺳﺘﯿﻦ ﭘﯿﺎﺩﻩ ﺑﺸﯿﻦ ، ﺑﻬﺶ ﺑﮕﯿﻦ ﻣﮕﻪ ﻧﻤﯿﺎﯼ ؟
ﺍﻭﻥ ﻫﺎﺝ ﻭ ﻭﺍﺝ ﺷﻤﺎ ﺭﻭ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯽ ﻛﻨﻪ .
ﺑﻬﺶ ﻓﺮﺻﺖ ﻧﺪﯾﻦ ﻭ ﺑﮕﯿﻦ : ﭼﻪ ﺯﻭﺩ ﺟﺎ ……ﺯﺩﯼ؟
ﺑﻌﺪﺵ ﺩﺭ ﺗﺎﻛﺴﯽ ﺭﻭ ﺑﺒﻨﺪﯾﻦ ﻭ ﺑﺮﯾﻦ

اگر کسی توی خیابون تف انداخت بلافاصله صورتتون رو بگیرید و بگید «اخ» (یعنی آب دهن طرف افتاد رو صورتت و میتونید دعوا راه بیاندازید).

دوست دخترتان را به بیرون ببرید و از مسیرهای دارای گشت ارشاد گذر کنید تا قلب دوست دخترتان بایستد و موجب خنده و شادی شما شود.

قبل از اینکه قربانی بره حموم برید تو حموم سر دوش رو باز کنید(قسمتی که پیچی هست) بعدش تا
اونجایی که میشه کره بچپونید توش ولی حواستون باشه زیاد نریزین که سوراخاشو بند بیارید..
حوب حالا ببندینش و منتظر شید طرف بیاد دوش اب گرم بگیره و حسابی چرب بشه
ادامه نوشته

پسر متفاوتی که سال ۸۸ می​خواست رئیس جمهور شود+ عکس(اصلاح قانون انتخابات برای این بوده)

۱۸ اردیبهشت سال ۸۸، در چهارمین روز از ثبت نام داوطلبان انتخابات ریاست جمهوری، کورش موزونی متولد ۱۰ آذر ۷۵ در حالی که تنها ۱۲ بهار عمرش گذشته بود، دست در دستان پدر به وزارت کشور آمد تا مدارک ثبت نام خود را تحویل ستاد اجرایی انتخابات بدهد.

پسر متفاوتی که سال ۸۸ می​خواست رئیس جمهور شود+ عکس
گفت و گوی خبرگزاری فارس با او را در ادامه بخوانید:
ـ آیا خودت را رجل سیاسی می‌دانی؟
ـ وقتی شهید حسین فهمیده زیر تانک رفت، امام(ره) گفت که او رهبر ما بود. پس معلوم می‌شود که او یک رجل سیاسی بود. با این وجود من چطور می‌توانم یک رجل سیاسی نباشم؟
ـ اگر تائید صلاحیت نشوی چه می‌کنی؟
ـ برای ریاست جمهوری بعد آماده می‌شوم. سعی می‌کنم کاری کنم که برای ایران ۱۴۰۴ آماده شویم.
-می‌دانی کیک زرد چیست؟
لازم نیست که یک رییس‌جمهور در مورد انرژی هسته‌‌ای همه چیز بداند و خودش اورانیوم غنی کند بلکه او باید در این‌باره مدیریت داشته باشد.
ـ در مورد رابطه با اسرائیل چه نظری داری؟
ـ من زادگاه اوباما یعنی هاوایی را از آمریکا می‌خرم و آن را به اسرائیلی‌ها اجاره می‌دهم که اسرائیلی‌ها بروند آن‌جا زندگی کنند تا این‌قدر نوجوانان غزه را نکشند.
-کابینه‌ات شامل چه کسانی خواهند بود؟
من از هرکسی که تجربه داشته باشد در کابینه‌ام استفاده می‌کنم ولی پدرم را به کابینه‌ام راه نمی‌دهم.
ـ چقدر رای می‌آوری؟
ـ همه مادران و کودکان به من رای می‌دهند.
گفتنی است نمایندگان مجلس نهم شورای اسلامی در نظر دارند با اصلاح قانون انتخابات، مانع از تکرار چنین صحنه هایی در انتخابات ریاست جمهوری یازدهم شوند.

خصوصیات یک پسر خوب ! / آخر خنده

1
 
- یک پسر خوب امضاء گواهی نامه اش خشک نشده به رانندگی خانمها گیر نمیدهد
 
۲ـ یک پسر خوب تنها جوکهایی را بیان میکند که مورد تائید وزارت 1) ارشاد اسلامی2) وزارت بهداشت3) وزارت مبارزه با تبعیضات استانی و ... باشد.
۳ـ یه پسر خوب کمتر با این جمله مواجه میشود"مشتری گرامی دسترسی شما به این سایت مقدور نمی باشد"..
۴ـ یه پسر خوب بعد از تک زنگ سراغ تلفن نمیره.
۵ـ یه پسر خوب عکس الکساندرگراهام بل رو قاب نمیکنه بزنه تو اتاقش.
۶ـ یه پسر خوب پشت چراغ قرمز با دیدن یه خانم ردیف چشماش مثه چراغهای فولکس نمیزنه بیرون..
۷ـ یه پسر خوب روزی چند بار به سازندگان یاهو مسنجر لعنت میفرسته.
۸ـ یه پسر خوب سر کلاس تا شعاع 3 متریِ هیچ خانمی نمیشینه.
ادامه نوشته

رفته بودم فروشگاه ..

رفته بودم فروشگاه ..
يكي از اين فروشگاه بزرگا , اسم نميبرم تبليغ نشه براش !
يه پيرمرد با نوه اش اومده بود خريد، پسره هي زِر زٍر مي كرد. پيرمرد مي گفت: آروم باش فرهاد، آروم باش عزيزم!
جلوي قفسه ي خوراكي ها، پسره خودشو زد زمين و داد و بيداد ..
پير مرده گفت: آروم فرهاد جان، ديگه چيزي نمونده خريد تموم بشه.
... دَم صندوق پسره چرخ دستي رو كشيد چنتا از جنسا افتاد رو زمين، پيرمرده باز گفت: فرهاد آروم! تموم شد، ديگه داريم ميريم بيرون!
من كف بُر شده بودم.
بيرون رفتم بهش گفتم آقا شما خيلي كارت درسته اين همه اذيتت كرد فقط بهش گفتي فرهاد آروم باش!
پيرمرده با اين قيافه :| منو نگاه كرد و گفت:
عزيزم، فرهاد اسم مَنه! اون نکبت اسمش سيامكه !!

فراموش شده (کمی استراحت کنیم)

فراموش شده داستان

سرگذشت عشق یک بچه (عکس های طنز)

.


من سرم توی کار خودم بود

بعد یه روز یه نفرو دیدم

اون این شکلی بود

ادامه نوشته

و باز داستان عشق

یه دختر و پسر بودن که عاشق همدیگه بودن،بعد یه روز کامل که با همدیگه بودن موقع رفتن خواستن با هم سوار ماشین شدن و آروم کنار همدیگه نشتسن ،دختره از چند وقت پیش میخواست یه چیزی به پسره بگه ولی روش نمیشد که بگه،پسره هم حرفی رو کهخیلی وقت بود تو دلش یود و روش نبود بگه روی کاغذی نوشته بود که به دختر بده!!! بالاخره پسره دلو زد به دریا و کاغذ رو به دختره داد . دختره هم وقتی این کار پسر رو دید زبونش باز شد و قبل از این که نامه رو باز کنه حرف دلش رو زد و گفت : دیگه ازش سیر شده و عاشق کس دیگه ای شده
تو همین لحظه یه مقصد پسره رسیدن.پسر هم بدون اینکه چیزی بگه پیاده شد و به محض پیاده شدن یه ماشین بهش زد و مرد....
دختره هم که اشک تو چشاش حلقه زده بود اون کاغذ یادش اومد !! بازش کرد دید توش نوشته "اگه یه روز ترکم کنی میمیرم"

داستان (فقط یک جمله)

روزی مرد کوری روی پله های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی در کنار پایش قرار داده بود روی تابلو خوانده می شد:
من کور هستم لطفا کمکم کنید
روزنامه نگار خلاقی از آنجا می گذشت نگاهی به مرد کور انداخت فقط چند سکه در داخل کلاه بود. او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت آن را بر گرداند و اعلان دیگری روی آن نوشت و تابلو را کنار پای مرد کور گذاشت و آنجا را ترک کرد.
عصر آن روز روزنامه نگار به آن محل بازگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است. مرد کور از صدای قدمهای او خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که آن تابلو را نوشته بگوید بر روی آن چه نوشته است؟ روزنامه نگار جواب داد، من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد.
ادامه نوشته

شاگرد زبان نفهم!

استاد: وقتی بزرگ شوی چه میکنی؟
 
شاگرد: عروسی
 
استاد: نخیر منظورم اینست که چكاره میشوی؟
 
شاگرد: داماد
 
استاد: منظورم اینست وقتی بزرگ شوی، چه میکنی ؟
 
شاگرد: زن ميگيرم
 
استاد: احمق، وقتی بزرگ شوی برای پدر و مادرت چه میکنی؟
 
شاگرد: عروس ميارم
 
استاد: لعنتی، پدر و مادرت در آینده از تو چه میخواهند!؟
 
شاگرد: نوه!

طنز:تاثیرات تنبیه روی بچه های ایرانی

طنز؛ تاثیرات تنبیه روی بچه های ایرانی!

حجاج چرا خلاف جهت عقربه‌های ساعت طواف می‌کنند؟

شاگرد پروفسور حسابی بر اساس علم فیزیک، علت اینکه جهت انجام طواف دور خانه خدا خلاف جهت عقربه های ساعت است را تشریح کرد.
حسین اردکانی، دکترای علم فیزیک و از شاگردان پروفسور حسابی گفت: هر آنچه در شارع مقدس وجود دارد دارای مبنای علمی است به طوری که در اعمال حج آمده است که جهت حرکت برای طواف به سمت چپ و خلاف جهت عقربه های ساعت باشد یا اینکه اکثر مراجع تقلید می گویند که بهتر است در ناحیه در خانه خدا تا مقام ابراهیم طواف انجام شود.
وی افزود: تمام اینها از نظر علم فیزیک قابل اثبات است. در نیمکره شمالی که خانه خدا واقع شده است وقتی هر ذره یا جسمی خلاف جهت عقربه های ساعت بچرخد ۵ نیرو به آن وارد می شود که جمع این نیروها و انرژی ها به سمت داخل است. در بحث طواف هم همین است، ذرات در اینجا انسان ها هستند و مجموع این نیروها نیز به سمت مرکز که همان خانه خداست هدایت می شود.


حجاج چرا خلاف جهت عقربه‌های ساعت طواف می‌کنند؟

ن فیزیکدان ادامه داد: اگر در طواف، چرخش به سمت راست انجام می شد در علم فیزیک آمده است که گریز از مرکز رخ می داد و طبق قانون فیزیک ذرات که در اینجا انسان ها هستند به سمت بیرون پرتاب می شدند و نیروی آنها به سمت مرکز که همان خانه خداست هدایت نمی شد.
اردکانی گفت: حالا اگر خانه خدا در نیمکره جنوبی واقع می شد حتماً در دین ما تأکید بر این می شد که باید در جهت عقربه‌های ساعت یعنی به سمت راست، طواف خانه خدا انجام شود.
وی درباره تأکید بر طواف بین در خانه خدا و مقام ابراهیم نیز اظهار داشت: هر جسم متحرکی که حرکت دورانی دارد اگر شعاع کم شود، سرعت آن به طور ناخودآگاه زیادتر می شود و تمایل و تمرکز آن به سمت داخل و مرکز بیشتر می شود به همین دلیل اکثر مراجع می گویند که در این فاصله طواف خانه خدا انجام شود چون با این تمرکز، صعود و عروج رخ می دهد.
این دکترای علم فیزیک معتقد است که همه چیز در دنیا بر اساس علم فیزیک قابل بررسی است اما علم انسان در این حد نیست که تمام آنها را دریافت کند


درتصویرچندنفررا میبینید؟ +تست هوش

چند نفر در تصویر زیر دیده می شود؟ نظرات خود را در قسمت کامنت نوشته و ارسال کنید.

وقتی مامانا با بچه ها تنها میشند (وقتی باباها با بچه تنها میشند)

وقتی مامانها با بچه تنها میشن ! ، وقتی باباها با بچه تنها میشن!

داستان زن غرغرو!


مرد کشاورزي يک زن نق نقو داشت که از صبح تا نصف شب در مورد چيزي شکايت ميکرد. تنها زمان آسايش مرد زماني بود که با قاطر پيرش در مزرعه شخم ميزد.

يک روز، وقتي که همسرش برايش ناهار آورد، کشاورز قاطر پير را  به زير سايه اي راند و شروع به خوردن ناهار خود کرد. بلافاصله همسر نق نقو مثل هميشه شکايت را آغاز کرد. ناگهان قاطر پير با هر دو پاي عقبي لگدي به پشت سر زن زد و او در دم کشته شد.

در مراسم تشييع جنازه چند روز بعد، کشيش متوجه چيز عجيبي شد.

هر وقت يک زن عزادار براي تسليت گويي به مرد کشاورز نزديک ميشد، مرد گوش ميداد و به نشانه تصديق سر خود را بالا و پايين ميکرد،  اما هنگامي که يک مرد عزادار به او نزديک ميشد، او بعد از يک دقيقه گوش کردن سر خود را به نشانه مخالفت تکان ميداد.

پس از مراسم تدفين، کشيش از کشاورز قضيه را پرسيد.

کشاورز گفت:

خوب، اين زنان مي آمدند چيز خوبي  در مورد همسر من ميگفتند، که چقدر خوب بود، يا چه قدر خوشگل يا خوش لباس بود، بنابراين من هم تصديق ميکردم.

کشيش پرسيد، پس مردها چه ميگفتند؟

کشاورز گفت:

آنها مي خواستند بدانند که آيا قاطر را حاضرم بفروشم يا نه؟

 تئوري شن (داستانی واقعا زیبا)

تصاویر متحرک بسیار زیبا

مردی با دوچرخه به خط مرزی میرسد.

 او دو کیسه بزرگ همراه خود دارد.

  مامور مرزی میپرسد : « در کیسه ها چه داری؟». او میگوید «شن»

 مامور او را از دوچرخه پیاده میکند و چون به او مشکوک بود ، یک شبانه روز او را بازداشت میکند ، ولی پس از بازرسی فراوان ، واقعاً جز شن چیز دیگری نمییابد.

بنابراین به او اجازه عبور میدهد.

 هفته بعد دوباره سر و کله همان شخص پیدا میشود و مشکوک بودن و بقیه ماجرا...

این موضوع به مدت سه سال هر هفته یک بار تکرار میشود و پس از آن مرد دیگر در مرز دیده نمیشود.

یک روز آن مامور در شهر او را میبیند و پس از سلام و احوال پرسی ، به او میگوید : من هنوز هم به تو مشکوکم و میدانم که در کار قاچاق بودی ، راستش را بگو چه چیزی را از مرز رد میکردی؟

  قاچاقچی میگوید : دوچرخه!

 

بعضی وقت ها موضوعات فرعی ما را به کلی از موضوعات اصلی غافل میکند

به یاد داشته باشیم

به نظر شما مفهوم این فرمول چیست؟

به نظر شما مفهوم این فرمول چیست؟

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.


شاید فرمول عشق همین باشد!

شاهکار یک دختر باهوش ایرانی با دوست پسرش!

تصاویر متحرک بسیار زیبا

یکی از دوستام با یه پسر خیلی پولدار دوست شده بود و تصمیم داشت هر طور شده
باهاش عروسی کنه ، تو یه مهمونی یه دفعه از دهنش پرید که 5 ساله دفتر خاطرات
داره و همه چیزشو توش می نویسه ، این آقا هم گیر داد که دفتر خاطراتتو بده من
بخونم!

ادامه نوشته

خنده دار / وقتی دانشجویی عاشق می شود

طنز دانشجو
یک دانشجوی عاشق سینه چاک دختر همکلاسیش بود.
بالاخره یک روزی به خودش جرات داد و به دختر راز دلش رو گفت و از دختره خواستگاری کرد.
.
.
.
اما دختر خانوم داستان ما عصبانی شد و درخواست پسر رو رد کرد.
بعدم پسر رو تهدید کرد که اگر دوباره براش مزاحمت ایجاد کنه، به حراست میگه…

روزها از پی هم گذشت و دختره واسه امتحان از پسر داستان ما یک جزوه قرض گرفت و داخلش نوشت :  ” من هم تو رو دوست دارم، من رو ببخش اگر اون روز رنجوندمت “
اگر منو بخشیدی بیا و باهام صحبت کن و دیگه ترکم نکن.
.
.
ولی پسر دانشجو هیچوقت دیگه باهاش حرف نزد.
.
.
چهار سال آزگار گذشت و هر دو فارغ التحصیل شدند. اما پسر دیگه طرف دختره نرفت.!!
.
.
نتیجه اخلاقی این ماجرا
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
پسرهای دانشجو هیچوقت لای کتاب ها و جزوه هاشون رو باز نمیکنند.

کاریکاتور دانشجو

 

آیا میدانید

 

 

fh

آیا میدانید مغز انسان تنها حروف اتبدا و اتنهای کملات را پردازش کرده و کمله را می خواند. به هیمن دلیل است که با وجود به هم ریتخگی این نوتشه شما تواسنتید آن را بخوانید

داستان خلبان (طنز)

دو خلبان نابینا که هردو عینک های تیره به چشم داشتند، در کنار سایر خدمه پرواز به سمت هواپیما آمدند
در حالی که یکی از آنها عصایی سفید در دست داشت و دیگری به کمک یک سگ راهنما حرکت می کرد
زمانی که دو خلبان وارد هواپیما شدند، صدای خنده ناگهانی مسافران فضا را پر کرد
اما در کمال تعجب دو خلبان به سمت کابین پرواز رفته و پس از معرفی خود و خدمه پرواز، اعلام مسیر و ساعت فرود هواپیما، از مسافران خواستند کمربندهای خود را ببندند
در همین حال، زمزمه های توام با ترس و خنده در میان مسافران شروع شده و همه منتظر بودند، یک نفر از راه برسد و اعلام کند این ماجرا فقط یک شوخی یا چیزی شبیه دوربین مخفی بوده است
اما در کمال تعجب و ترس آنها، هواپیما شروع به حرکت روی باند کرده و کم کم سرعت گرفت
هر لحظه بر ترس مسافران افزوده می شد چرا که می دیدند هواپیما با سرعت به سوی دریاچه کوچکی که در انتهای باند قرار دارد، می رود
هواپیما همچنان به مسیر خود ادامه می داد و چرخ های آن به لبه دریاچه رسیده بود که مسافران از ترس شروع به جیغ و فریاد کردند
اما در این لحظه هواپیما ناگهان از زمین برخاست و سپس همه چیز آرام آرام به حالت عادی بازگشته و آرامش در میان مسافران برقرار شد
در همین هنگام در کابین خلبان، یکی از خلبانان به دیگری می گوید
باب، یکی از همین روزا بالاخره مسافرها چند ثانیه دیرتر شروع به جیغ زدن می کنن و اون وقت کار همه مون تمومه